دلبری های نفس طلا
جیگلتو بخوله مامانی.
الهی فدات بشم من ،جوجه کوچولوی نازم.
فرشته کوچولو خوب برا مامان بابا دلبری میکنی،خوووووب مامان بابارو عاشق تر میکنی...نمیگی مامان از عشقت بمیره،هلاک بشه؟؟؟؟؟؟!!!!!!
امروز صبح بیدار شدم و بعد از شستن دست و صورت طبق معمول یه راست رفتم سر یخچال،و بجای صبحانه یه موز برداشتم و شروع کردم به خوردن،باباهی که عادت کرده به این شمکو بودن من،
نفسی وقتی موز تموم شد تازه تکونای ناااااازِ شما شروع شد،
.
.
بعله عسیسم،سکسکه میکردی چقد ناز،اول صبحی دل منو بردی بابایی هم که یه دل سیر کیف کرد، میخواست بره یه جلسه ی مهم و میگفت حسابی ناز پسر بهم انرژی داد.
عزیز دلم من زمان گرفتم و شما حدود 12دقیقه سکسکه کردی.
جیجلتو بخولم الهیییییییییییییی
خوب آقا کوچولو،این اول سکسکه ی امروزت بود.ساعت تقریبا 5دوباره شما شروع به سکسکه کردی،بازم من دستمو گذاشتم رو دلم و ساعتو نگاه کردم 11دقیقه،اینقد بهم آرامش دادی که همونطور که دراز کشیده بودم لالام گرفت ؛
تو خواب داشتم از گرما میمردم،آخه خیلی گرمم میشه،به قول عزیز جون،جوجه کوچولو داره اون تو نفس میکشه،من فدای نفسات بشم الهیییییی
و به بابایی در همون حالت خواب گفتم گرممه و باباهی هم سریع کولرو روشن کرد...
الهی فدای باباهیت بشم من که اینقد بهم لطف میکنه،از خواب که بیدار شدم دیدم تموم ظرفا رو شسته،از دیروز ظرف نشسته داشتیم،و داشت جارو میزد که من بیدار شدم.
میدونستی بابایی خیلی خیلی مارو دوست داره،قبلا هم خیلی کمکم میکرد ولی الان دیگه سنگ تموم گذاشته تموم کارای خونه باباباییِ شماست.
منم فقط زحمت میکشم غذا میخورم و میخوابم........ههههه
و اما آخرین سکسکه ی شما تا الان ساعت 8بود که دوباره بازم سکسکه کردی!!!!
مامانی چه خبله قفونت بشم من.
سکسکه نشونه ی سلامتیه عسیسم،انشالله همیشه سالم و سلامت باشی فرشته اوچولو.



دلبری های نفس طلا
